به وبلاگ و دوستان سر بزنم حتی وبلاگ دستنوشته ها
و گویا بعضی از دوستان رو هم نگران کردم واقعا شرمنده
داستان زیر رو ممکن خیلی از شما ها خونده باشید من
چند وقت پیش در اینترنت خوندم و امروز اتفاقی باهاش
برخورد داشتم برام خوندنش جالب بود و مفید به همین
خاطر اینجا هم می نویسمش تا همیشه یادم بمونه .
داستان لیوان آب
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت.
آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند
: پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن،
نمیدانم دقیقاً وزنش چقدر است.
اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه
همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمیافتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى میافتد؟
یکى از شاگردان گفت: دستتان کمکم درد میگیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دستتان بیحس میشود.
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج میشوند.
و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات میشود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید، اشکالى ندارد.
اگر مدت طولانیترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگهشان دارید، فلجتان میکنند و
دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است.
اما مهمتر آن است که در پایان هر روز و
پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمیگیرید،
هر روز صبح سرحال و قوى بیدار میشوید
و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى
که برایتان پیش میآید، برآیید!
دوست من،
یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!
با تاخیر و معذرت خواهی بابت این تاخیر این بازی رو انجام می دهم
در مورد این کلمات اولین چیزی که به ذهنم می رسه
۱. قهوه : به جای چای کیف داره
۲. غرور : گاهی کاذبه و صاحبش رو بدبخت می کنه اما گاهی هم واقعیه و ضروری
۳. مدرسه : یک دنیا شور و شوق و نشان زندگی
۴. دفتر مدیر : اتاق زندان بان ![]()
۵.قورمه سبزی : خورشت خوشمزه ایه
۶.ریاضی : درسی که حساب کتاب داشتن همه چیز رو بهمون یاد میده
۷. آهنگ : هم ارامش هم شور و شلوغی و البته حرکات موزون
۸. ماه رمضان : ماه برکت ماه ارامش ماه عشق به خدا
۹. استخر : اب و هیجان
۱۰ . روزنامه: خبر ورزشی و ان هم خبرهای که در مورد فوتبال
۱۱. آبگوشت : غذای مادر بزرگ پز
۱۲. کودکی : ان دوران شادی و بیخیالی و بازی و بازی و همبازی و حرفهای بچه گانه
عروسک هام و اسمهاشون
۱۳.قزوین : با ارزش شرمندگی جوک البته از این برجسب ها و مسخر کردنها متنفرم
۱۴. دروغ: چه تو بورس این روزها به نوع ها و بهانه های مختلف
۱۵.لیسانس : یک زمانی تصورمون این بود که اولین پله به سوی ترقی
۱۶.فوتبال : ۹۰ دقیقه دوندگی بازیکن ها و اضطراب تماشاچیان
۱۷.قانون : اگه همه ملت و دولت حامی و مجریش باشن خیلی خوب
۱۸. پرواز: اوج
۱۹. اشک : مونس بی صدای من و همراهم توی راز و نیازم با معبود
۲۰. ازدواج: یکی شدن
۲۱. وبلاگ : دنیای برای خودش حرف و حرف تعریف و تعریف
۲۲. مهتاب : سیاهی و سپیدی و نور ماه
۲۳. زندگی: فرصتی برای بودن
۲۴. عشق : واقعیش خدا اما این روزها انگاری معنای زمینیش هم داره تغییر می کنه
و دیگه ان عظمت و معنا رو نداره
۲۵. هلو : میوه است دیگه ![]()
۲۶.تحصیل: راهی به سوی ترقی که دوست دارم همیشه در ان گاه بردارم یعنی محصل باشم
۲۷. خارج: جای که دیگه مرزهای وطن پایان یافته
۲۸.خواب: واییییییییییییییییییی چه کیفی داره بعد از یک روز خسته کننده
۲۹.پیتزا : دوست دارم برای تنوعش و تفاوتش با غذاهای دیگه
۳۰. اینترنت : وای من که معتادشم 
۳۱. مجلس : جای که یکسری ادم جمع میشن و برای ۷۰ میلیون نفر تصمیم می گیرند
۳۲.سال ۸۸: نصفش سپری شد و امیدوارم ماه های باقیمانده پر باشه از روزهای خوب
۳۳. کتاب : خوندنش رو خیلی دوست دارم
۳۴. کلم پلو: وای دلم خواست
۳۵. تقلب : کار جالبیه اما من هیچ وقت این کار رو نکردم انگار استعدادش رو ندارم
۳۶. ایران: شیر زمان کورش داریوش
۳۷. جومونگ : خدایی این کره ای ها خوب فرهنگ سازی می کنند و فرهنگ
جعلیشون رو به مردم کشورهای دیگه می فروشند
۳۸. فمینیسم : شاید زمانی بودم اما حالا فکر می کنم زن و مرد باید هر کدام
تابع حقوقشون باشن و البته حس می کنم یکجور مکمل هستند برای هم
۳۹.دریا : عاشق شنیدن صدای موج های ان هستم یکجوری هم ارامش زا
است و هم زندگی بخش
۴۰. باران : اشک فرشته ها البته رحمت خدا است که بر بنده اش نازل میشه
خدایا کاش این چند ماه رحمتت رو بر سر مان فراوان بباری
۴۱. مادر :عزیزترین هستیم و بهترین موجودی که خدا خلق کرده هستی که
بهم هستی بخشده و حامی همیشگی
پ.ن۱ : تمام دوستانم رو به این بازی دعوت کنم تمام دوستانی که این بازی رو
انجام ندادن
پ.ن ۲: ممکنه نکاتی رو اضافه یا کم کنم
پ.ن ۳: کاش باران ببارد
ماهی که به میهمانی خدا رفتیم این ماه هم سریع گذشت
کاش تونسته باشیم در این ماه تغییر کنیم کاش تونسته باشیم کارهای
بهتر رو جایگزین کنیم کاش بخشیده شده باشیم و کاش
هرچند سال ها پیش امار جرم و جنایت در این ماه پاین میامد اما حال
خبر از جنایت هایی می شنویم که نمی دانم چه باید گفت ...
به هر حال این شش ماه گذشت و امروز صبح حس کردم که بوی ماه مهر
می اید وقتی بچه های کوچک کیف به دست وارد مدرسه شدند بچه های
که دوران بازیگوشی و بی مسئولیتی رو پشت سر گذاشتن و از امروز یک
کلاس اولی هستند
یادش به خیر اولین باری که پا به مدرسه گذاشتم هم وجودم پر از شور و شعف بود
و هم ترسی که نمی فهمیدم چیه اما وقتی بچه های رو می دیدم که گریان
اسرار دارند که با پدر و مادرشان به خانه برگردند این ترس بیشتر شد
یادش به خیر روزی رو که برای اخرین بار به مدرسه رفتم و از محیط مدرسه خداحافظی
کردم حالا دیگه دوازده سال گذشته بود و من می خواستم وارد محیط بزرگ تری شوم
یک دنیای تازه با یک دنیا ارزو و امید
زود گذشت خیلی زود باز بودی ماه مهر می اید و من دلتنگ ان نیمکت مدرسه ام
و ان صندلی دانشگاهم دلم می خواهد باز به ان محیط برگردم و تحصیل کنم .
تبریک : به مادرانی که امسال کودکانشان رو به مدرسه می برند تبریک میگم
و همچنین دوستان عزیزی که امسال ثمره تلاششون رفتن به یک محیط تازه است
ان عزیزانی که امسال دانشجو هستند
از بچگی شنیدم که در شب های قدر سرنوشت ادم ها رقم می خوره
فرمودید که عبادت در این شبها بهتر از هزار سال است
اما خدایا من کوچکتر از انم که عبادتی در خور بزرگی شما انجام بدهم
من کوچکتراز انم که عبادات من باعث فخر فروختنتان به فرشتگان شود
اما به بزرگی و بخشندگی شما ایمان دارم
شاید همین باعث میشود من جسارت پیدا کردنم در این شب که
شب رحمت و بخشندگی است دست نیازم رو به سوی شما بلند کنم
خدای بخشنده و مهربان من خدای بزرگ و بی نیاز من
من گنهکار از ان رو به در خانه ات امدم که خودت سفارش کرده ای کسی را
دست خالی از در خانه تان رد نکنید
خدای دست نیاز به سوی تو بلند می کنم اما من رو سرشکسته تر نکن
دست خالیم رو رد نکن این از بخشندگی شما به دور است
خدایا میدونم من رو سیاه تر از ا انم که چنین گستاخانه خواهش کنم اما
خدایا در این شبهای عزیز همه و همه ما را به الرحم راحمین بودن خوت ببخش
خدایا چشم به ستارگان اسمانت می دوزم ارزوی من است که روبه خانه پر
عظمت تو بنشینم و دست نیازم رو به سوی اسمان پر ستاره ات بلند کنم
خدایا یعنی انقدر قابل هستم که امشب ویزای سفر به امن ترین نقطه دنیا رو بهم بدی
خدایا .....
خدایا خدای مهربان بخشنده من کم کم و خیلی زود داریم به پایان مهمانی
تو می رسیم چه زود گذشت روزها و شب های که حتی خوابمان هم در ان
عبادت بود خدایا می دانم که خطا کارم می دانم که نیایشی در خور ستایش
شما نکردم اما خدای من شما بزرگوارید و بخشنده طاعات همه ما رو مورد
قبول قرار بده و دستهای نیازمندمان را رد مکن
خدایا
انگار با سبک شدن روحم سنگینی بغض هم برای سبک شدن
راهی می یابد و جشمه اشکم می جوشد رو به سوی کلبه عشق
می نشینم دستهای پر از نیازم رو به سوی تو بلند می کنم و هق هق
خدای مهربانم جز تو هیچ حامی و هیچ پشتیبانی نداریم
خدایا به حال خودمان رهایمان نکن
نخواه که در منجلاب غرور و خود بزرگ بینی دست و پا بزنیم
خدایا نگذار که فراموش کنیم که بودیم و حال که شده ایم
نخواه که فراموش کنیم هر انچه را که با التماس و تضرع به
در گاه تو بدست اورده ایم
خدایا این بینش رو به ما بده که همیشه به یاد داشته باشیم
همه ما انسان ها از خاکیم و بر هم برتری نداریم
این بینش رو داشته باشیم که برای ظاهر کسی به او احترام نگذاریم
و دیگری رو بی حرمت کنیم
این بینش را داشته باشیم که دست نوازش بر سر یتیم و نیازمندان
بکشیم نه دست نیاز جلوی توانمندان دراز کنیم
خدایا به ما صبر بده که در شادی ها از خود بی خود نشویم
و در زمان مصیبت عنان از کف ندهیم
خدایا
عزیز تبریک می گم
کاش در این ماه مبارک رمضان عهد های رو که هنگام اولین
سحر با خودمون بستیم خیلی زود فراموش نکنیم
کاش روزه هامون فقط نخوردن اب و غذا نباشه
کاش چشم و دست و گوش و زبان و بقیه اعضا بدنمون هم روزه دار
باشند .
وقتی در دل شب هنگام سحر دعای سحر پخش میشه وقتی توی اوج تاریکی
صدای اذان بلند میشه انگار ارامش همه دنیا رو می گیره
وقتی روی سجاده پهن شده رو به خدا می ایستیم و دست نیازمون رو
به سوی یگانه معبودمون دراز می کنیم ارامش همه وجودمون رو فرا می گیره
شاد باش تمام عزیزانی که لحظه های معنویشون پر از عطر حضور یگانه
خالق هستی است شاد باش کسانی که با تمام وجود رو به سوی درگاه
او می کنند و ارامش رو با تمام هستی خود می بلعند.
به راستی که
الا بذکرالله تطمئن القلوب
میان قنوت سبز دستانتان دعایم کنید
التماس دعا
من با نظرات خیلی از شما ها موافقم اما خوب در بعضی
موارد هم که شما ارامش رو یافتید من نه
به هر حال دوست دارم خلاصه ای از نظرات شما رو اینجا بگذارم
این موردی که دوست خوبم نوشته در مورد من هم واقعا صدق می کنه
من هم وقتی موقع اذان میشه و صدای اذان خانه رو پر می کنه دلم
ارام میشه و یا وقتی که سر سجاده اشک هام روان میشه با یگانه
خالق عالم گفتگو می کنم .
دوست عزیزی برام نوشته :"آرامش در نوع نگاه کردن ماست نه در چیزی
که بهش نگاه می کنیم... واسه همینم هست که می تونی آرامش رو تو هر چیزی ببینی"
و یا "آرامش رو میشه تو دستای پینه بسته کارگر دید که غروب با یه دونه نون سنگک به دست میره خونه .
آرامش رو میشه تو لبخند جغله ی همسایه دید وقتی میبینتتو میگه خاله سلام .
آرامش رو تو نگاه های پیرمردائی که لبخند به لب تو پارک نشستند و دارن خاطره تعیرف میکنن میشه دید .
آرامش رو میشه تو لحظه غروب خورشید از پشت پنجره اتاق دید .
تو آیه های قرآن تو لبخند همسر و و و . . ."
"من تنها راه آرامش رو در افکار خوبی که انسان می تونه گسترش دهنده اش باشه می بینم.فکر راحت زندگی راحتی در پیش داره"
"یکی از لحظه هایی که میشه به آرامش رسید وقتیه که می بینی حضورت برای کسی آرامش بخشه"
"با عرض پوزش من آرامشو در داشتن سلامتی و پول زیاد میبینم" خوب این هم یک نوع تفکره دیگه
"من آرامش رو در شکر کردن خدا میبینم" پس خدایا شکرت
"آرامش را در ابیات حافظ دیدم وقتی خوره ای به روحم افتاده بود
آرامش را در ظهری خلوت وقتی همه خواب بودند دیدم وقتی خورشیدم درخشان بود
آرامش را هنگامی که بالشی زیر سرم و پاهایم به دیوار بود دیدم وقتی خسته بودم
اما آرامش را آنجا که جستجو می کردم ندیدم"
"من آرامش رو در نگاه مهربان مادرم پیدا میکنم "
" کاملا موافقم که آرامش و سرور را می توان در همه جا یافت....
در علفزارهای سبز زمین...
در آرامش آبی آسمان...
در وفور بی پروای بهار...
در امساک توان فرسای زمستان...
در گوشت و پوستی که پیکرمان را حیات می بخشد...
در وقار کامل یک انسان...
در نجابت و استواری او...
در به کارگیری تمام نیروهایمان...
در کسب دانش...
در شبهایی که در خوابی صلح آمیز به صبح می آیند...
دیدن خوشه ی ذرت که می بالد...
سعادت پیوند با خدا...
هدیه ی شادی به دیگران...
یاکریم کوچکی فرو افتاده را در آشیان خود جای دادن.....
آری آرامش در همه جا موج می زند "
چند روز گذشته به خصوص پنج شنبه و جمعه شهرمون شور
دیگری داشت چراغانی ها و تزئینات جای جای شهر رو به شمایلی
دیگر در اورده بود و البته ترافیکهای زیادی که برای رفت و امد مشگل
ایجاد کرده بود و ان هم به خاطره تعارف شیرینی و شربت و شکلات
و خوراکی های دیگه اما از این حرف ها بگذریم نمی دونم صبح جمعه
یا صبح شنبه به سطح شهر رفتید یا نه
یک نگاه اجمالی به اطراف نشان می داد که شب قبل چه خبر بوده تمام
سطح خیابان پیاده رو ها و جوب های اب پر بود از لیوان ها و ظرف های
یکبار مصرف من که واقعا دلم به حال ماموران شهرداری سوخت که باید
چقدر تلاش کنند تا خیابان های شهرمون دوباره تمیز بشه حالا از دیدن ان
صحنه های که برای گرفتن یک ساندیس یا کیک ایجاد شده بود هم اگر
حرفی نزنیم اما یعنی انداختن ظرفهای یکبار مصرف درون سطل انقدر مشگل
است واقعا جشن گرفتن و ابراز شادی کردن اینگونه است
یک جای با صفا یا جای که رودخانه هست صدای اب و پرندگان
پیدا کرد قبول دارم در این مکان ها میشه به ارامش رسید
میشه انرژی از دست رفته رو به دست اورد میشه پر انرژی
پر از امید شد و اماده برای تلاش برای بدست اوردن
اما تازگی ها به این فکر می کنم که ارامش در خیلی چیزها هست
در خیلی جاها میشه پیداش کرد حتی در یک خانه شلوغ و پر سرو صدا
ارامش رو میشه در دست های گرم و صمیمی پدر وقتی که به دور گردنت
حلقه می کنه یافت میشه در بوسه های گرم مادر میشه در لحظه ای که
منتظر امدن همسرت هستی و ان با کوله بار خستگی روزش کلید به در
می ندازه و تا تو رو میبینه لبخند می زنه یافت
و من ارامش رو در کمک به کودکی یافتم که در این گرمای تابستان به جای
اینکه در خانه ای خنک مشغول بازی باشه زیر افتاب داغ به گدای است
من ارامش رو در هدیه کردن لبخند به عزیزی یافتم
من ارامش رو در دعای خیر ان پیر زن و پیر مردی یافتم که بهش کمک کردم
من ارامش رو یافتم در ...................................
دوست عزیز تو ارامش رو در چه چیزی میابی می خواهم به نوشته هایم اضافه
کنم ارامشی رو که میشه خیلی راحت بدست اورد و ما ان رو نادیده می گیریم.
می بینیم عجله دارند شتاب درست مثل خود ما
همیشه حس می کنیم از زمان عقب هستیم همیشه حس می کنیم
کلی کار برای انجام دادن داریم که فرصت رسیدگی به انها رو نداریم
دوستی می گفت وقتی به کارهای که می خواهم انجام بدم
فکر می کنم سر درد می گیرم. پرسیدم چرا و در جواب شنیدم
چون هیچ وقت زمان کافی برای انجام همه انها ندارم
نمی دونم شاید اشتباه از برنامه ریزی ما باشه یا هر چیز دیگه ای اما
من امروز با خودم فکر می کردم کاش به فکرمون و هم یک مر خصی
می دادیم به یک مکان ارام می رفتیم به خصوص اگه صدای اب رو هم بشنویم
گاهی هم به ارامش نیاز داریم ارامشی که وجودمون را در خودش غرق کنه
ارامشی که شادی واقعی را برامون به ارمغان بیاره
شاید انوقت دوباره انرژی لازم رو برای تلاش بدست بیاریم اما اینبار
تلاشی که به موفقیت می انجامد

میلاد با سعادت ستاره بی همتای آسمان ولایت و امامت رو به همه شما دوستان
عزیزم و به خصوص این روز را به تمام اقایان تبریک می گویم.

پدرم همیشه در دل تحسینت می کنم چه زمانی که طفلی خردسال بودم و تو برایم
بزرگترین و قویترین بودی و چه اکنون که پا به میانسالی گذاشته ای همیشه برایم
دوست داشتنی و قابل احترام بودی این روز رو به ژدر و همسر عزیزم تبریک می گویم.
و مرتب با خود تکرار می کنیم چرا این اتفاق باید برای من بیفتد
غافل از اینکه خود مسبب ان بوده ایم و نا خواسته ان اتفاق را به
زندگی خود دعوت کرده ایم .
ما با گرایش های ذهنی خود و انچه را که باعث می شویم در ذهن
نیمه هوشیار خود نقش ببندد باعث رخ دادن خیلی از اتفاقات در
زندگی خودمان می شویم

دو گرایش ذهنی سبب از دست دادن و یا رخ دادن اتفاقات ناگوار می شود:
ناسپاسی و ترس از دست دادن که در ذهن نیمه هوشیار تصویر از دست
دادن نقش می کند.
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

مادرم حضورت رحمت و بودنت برکت
هیچ می دونستید یک حرف ساده و یا ارزو و یاتفکراتی که از ذهنمان می گذره
چگونه بر زندگیمان و آینده ما تاثیر می گذاره
روانشناسان معتقد هستند که هر انچه را که مرتب بر زبان اوریم و یا در دل آرزو می کنیم
و حتی به ان فکر کنیم در ضمیر نا خود اگاه ما یا همان ذهن نیمه هوشیار ما ثبت میشه
و تداعی ان باعث میشه که ذهن نیمه هوشیار ما ان را برایمان به عینیت ببخشد
خانم فلورانس حتی معتقد هستند که ما بدبختی ها و بیماریها رو خودمان به زندگی خود
ویا عزیزانمان جذب می کنیم وقتی هر روز به یک اتفاق ناخوشایند فکر می کنیم و یا از ان
حرف می زنیم و یا حتی از ان واهمه داریم این تکرار باعث ثبت شدن ان در ذهن نیمه هوشیار
ما میشه و ان رو به زندگی ما جذب می کند .
خیلی جالب وقتی با فکر کردن میشه انقدر زندگی خودمان رو تغییر بدیم و یا اینده رو بسازیم
چرا همیشه افکار منفی رو به فکرمان دعوت می کنیم بهتر نیست که از همین امروز و همین
لحظه تلاش کنیم و از خدای بزرگ بخواهیم که کمکمان کند تا نقش لوحی رو که اشتباه رقم
زدیم از ذهن پاک کنیم و بهترین ها رو به نگارش در بیاریم بهتر نیست که با تفکر مثبت
موفقیت و سلامتی و خوشبختی را که حق الهی ما است به زندگیمان دعوت کنیم .

اول تصور کردم که وبلاگم رو از دست داده ام اما بعد متوجه شدم
که تنها قالب ان ناپدید شده است و این بهانه ای شد برای یافتن یک
قالب نو . وقتی این قالب رو دیدم خوشم امد صفحه ای سفید که
با شکوفه های بهاری زینت شده است این شد که قالب وبلاگ بهاری شد

گاهی یک اتفاق ساده چه زیبا بهانه ای می شود تا دوباره نگاه کنیم
تا چشم ها رو بشویم و چه خوب می شود اگر این بهانه ها را بهانه های
قشنگ خوب دیدن کنیم بهتر ببینم و بهتر بیندیشیم و بهتر زندگی کنیم
اصلا چرا برای خندیدن به دنبال فرصت می گردیم فرصتی که شاید هرگز
پیدا نکنیم شاید همین بهانه های کوچک لبخند های شود که روزی خنده
را بر لبهایمان میهمان کن.


